نارسیسیزم لباس نو

برای من هرگز جالب نیست که تاریخ چند صد سال گذشته را دوباره می بینم! همه آنچه در کتاب ها خوانده بودم و یا شنیده بودم کاملا زنده و 3 بعدی تکرار شده است. فقط نامها عوض شده و رنگها  و زمینه هم. جای شکرش باقی است که این روند کپی نیست بلکه تنها شباهت دارد. بیانیه کیهانی مجلس خبرگان بالحق رهبری!! خود تکرار یک ادعای پوچ و بی محتواست. چرا که آسمان به ریسمان بافته شده تا سخن بدانجا برسد که: “همچنان معظم ‌له را تنها گزينه‌اي مي‌دانيم كه لباس رهبري امت بر قامتش زیبنده است”. این بیانیه در حالی توسط احمد خاتمی قرائت شد که “هاشمی شاهرودی” ریاست جلسه را بر عهده داشت!

حال کاری به کار عدم حضور هاشمی در زمان قرائت بیانیه شان نداشته باشیم ،در  خبر ابتدایی شروع اجلاس خبرگان بر مبنای سخنرانی آیت الله هاشمی، موضوع تنظیم طرحی توسط دلسوزان نظام برای برون رفت از شرایط کنونی بیشتر مورد توجه شده است. تلاشی که آشکارا می فهماند قضیه اجلاس خبرگان از ابتدا به “کجا….” می رسید و هاشمی دلسوزان نظام را در جایی دیگر جستجو می کند!! و آنجا همان تنها سنگر در امان مانده از خباثت اقتدارگرایان یعنی آخرین سنگر، مجمع تشخیص مصلحت “نظام” است. باید توجه داشته باشیم که بسیاری از اعضای مجلس خبرگان هیچ اطلاعی از این طرح ندارند و در اصل پس از تنظیم توسط “دلسوزان نظام” که به گمانم لفظ جدیدی به جایگزینی “نخبگان نظام” است، به دیده رویت آنان خواهد رسید.

اما آنچه در دیدار آقایان خبرگان و رهبر جمهوری اسلامی عنوان شد جای بسی تا مل دارد. پاراگراف به گراف آن خواندنی است اما قبل از آن بخوانید داستان زیر را….

داستان کوتاه «لباس نوی امپراطور» نوشته ی هانس کریستین اندرسن بدین قرار است که پادشاهی برای آماده شدن در جشن بزرگی ، به دنبال خیاط ماهری بود تا بهترین لباس را برایش بدوزد.خیاطی وارد شهر شد و ادعا کرد که می تواند این کار را انجام دهد.وی یک هفته مهلت خواست ودر اتاقی مشغول کارشد.پادشاه هر روز به او سرمی زد و می دید که هیچ اتفاقی نمی افتد و تنها صدای کار با دستگاه ریسندگی و سایر می آید، بدون آن که این دستگاه ها واقعا چیزی تولید کنند. بالاخره روز موعود رسید و پادشاه بر فراز بلندی قرار گرفت وخیاط به قصد پوشاندن لباس وی برجایگاه رفت. او به گونه ای وانمود می کرد که در حال پوشاندن لباس نو به پادشاه است طوری که همه باور کردند واقعا لباسی وجود دارد ، در حالیکه واقعا چیزی وجود نداشت.پادشاه هم از ترس برملاشدن بلاهتش خیاط را تحسین می کرد وحاضرین نیز به تقلید از پادشاه او را پی درپی تشویق می کردند. ازمیان جمعیت انبوهی که برای تماشا آمده بود، ناگهان کودکی فریاد می زند: پادشاه لخت است ، پادشاه لخت است و جمعیت که تازه متوجه واقعیت شده بودند با او یکصدا فریاد می زنند که پادشاه لخت است ، پادشاه لخت است.

رهبر انقلاب اسلامي نخبگان، خواص و جريانات سياسي را به تقويت بصيرت توصيه كردند و افزودند: وقتي دشمن آشكارا و بدون پرده پوشي در بلواهاي بعد از انتخابات حضور داشت، چگونه مي‌توان اين حضور واضح را انكار كرد، بنابراين بصيرت بسيار مهم است زيرا وجود آن در افراد باعث تغيير خيلي از رفتارها خواهد شد .

پیدا کنید خیاطان، کودک و پادشاه لخت را!!

اما توصیه من را همه بزرگان و آنان که دستی در گل این آشفته بازار دارند بخوانند:

رهبر انقلاب اسلامي، شجاعت در فهم در كنار شجاعت در عمل را يكي ديگر از نيازهاي كنوني جامعه بويژه خواص برشمردند و تاكيد كردند: ترس از مال و جان و آبرو، ترس از جو و فضا، و انفعال در مقابل مخالفان نظام(بخوانید مردم) موجب اختلال در فهم صحيح انسان از موضوعات مي‌شود بنابراين در بيان موضع حق و صحيح نبايد ملاحظه تهمت‌ها و مسائل ديگر را كرد.

آری نکته همین است. گاهی باید حرف حق را از زبان دیگری شنید.

اما این لباس نه هر خلعتی است و ماجرای عید فطر  و همگرایی مراجع تمام بلاد اسلامی در اعلام روز دوشنبه به عنوان اول شوال به اینجا می کشد که می فرمایند:

ایشان افزودند: منتها البته امسال هم مشاهده كردید، با اینكه بعضی از آقایان بزرگ و محترم و مراجع عظام نظرشان نظر دیگری بود، هیچ تظاهری به این نظر مخالف انجام نگرفت؛ شما ملاحظه كردید. این خیلی چیز مهمی است؛ این خیلی چیز عظیمی است؛ خیلی باید قدردانی كرد. اینجور نبود كه حالا یك نماز عید روز یكشنبه تشكیل بشود مثلاً در اصفهان یا در مشهد یا در تهران یا جای دیگر، یك نماز عید هم روز دوشنبه. همچین كاری اتفاق نیفتاد؛ این خیلی مهم است.

رهبر انقلاب ادامه دادند: خوب، بزرگان انصافاً همینطور كه همیشه عقیده‌ ما بوده و الان هم هست، به مصالح نظام، به مبانی نظام خیلی پایبندند، خیلی معتقدند؛ انسان اینها را می‌بیند؛ و واقعاً باید قدردانی كرد، شكرگزاری كرد. بنده كه خیلی از آقایان محترم و بزرگی كه فتوایشان هم غیر از آن چیزی بود كه مبنای حكم ما بود، متشكرم، اما در عین حال، به مخالفت تظاهری نكردند؛ این خیلی چیز مهمی است. دشمن البته ممكن است یك كلمه حرف بزند و این را بزرگ كنند و جنجال كنند و هیاهو كنند؛ ما كه تابع نغمه دشمن كه نیستیم.

به باران شب جمعه ایمان دارم

یادم میآید آن روزهای نحس پس از کودتا را. چه خاکی از آسمان بر سر تهران که نه، ایران شد. می گفتند آن خاک از عراق می آید. همان جا که بزرگانی که هرگز نخواهند مرد، آرمیده اند. اهل بیت پیامبری که در برابر وصیش نیز کودتا کردند.

امشب این الله اکبر ها و این باران

امشب این غوغای مردم تهران

امشب این خروش رحمت الله

امشب این پیغام ثار الله

امشب این فریاد بی تابم

عهد می بست جمعه می آیم

emam-sepaah

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ

جواب خامنه ای به مجیدی: آقای مجیدی خیلی حساس هستند

محمود گبرلو در وبلاگ خود چنین نوشت:

“پس از سخنان مجيدي در حالي كه سكوت جلسه را فرا گرفته بود آقا با آرامش و مهربانی مطالبي را بدين مضمون  فرمودند ” آقاي مجيدي بخاطر هنرمند بودنشان روح لطيف دارند و خيلي حساس هستند. من اين حرفها را قبلا هم از ايشان شنيده بودم و اشك ايشان را كه از خلوص بود ديده بودم… آن روزي كه روزهاي دفاع مقدس بود همان روزها هم همين جور دعواها بود ، خيال نكنيد نبود ، به حافظه مراجعه كنيد اين دعواها بود. خودم جبهه بودم وگاهي از تهران ميامدند نكاتي را مي گفتند بعد ديدم در سالهاي 63 64 65 هم  بچه ها در كتاب خاطرات خود نيز به آنها اشاره ميكردند…آن موقع كنار آن بهشت، جهنمي بود الان هم كنار اين جهنمي كه شما حس ميكنيد بهشت هايي وجود دارد .”

این جملات مضمون جواب خامنه ای به سخنان اشک آلود مجید مجیدی، سازنده فیلم تبلیغاتی میر حسین موسوی در انتخابات است. از دیروز خبر گزاری ها به پخش سخنان مجید مجیدی پرداختند اما شاید نگاهی به جواب خامنه ای به آن دل پر درد گویای حقایقی تلخ باشد.

حقیقت این است که گوشت را به دست گربه داده ایم! گربه ای که با آرامش و مهربانی…..

حقیقت این است که آری همه اش فقط یک روح لطیف بود و یک “احساس”! همین! یعنی “شما عقلت را به کار بینداز”.

آن روزي كه روزهاي دفاع مقدس بود همان روزها هم همين جور دعواها بود”!! اعتراف به این واضح تر؟؟ چه کسی نمی داند این ” آن روزهای دفاع مقدس” آقای خامنه ای رئیس جمهور بودند و میر حسین موسوی نخست وزیر. چه کسی نمی داند که “خامنه ای صدمین مخالف میرحسین” بود؟ چه کسی نمی داند تنها به دلیل پشتوانی امام از میر حسین موسوی او را کنار نزدند؟ چه اعتراف می کنید که از آن مواقع همین طرز تفکر را نسبت به موسوی داشتید؟

آن موقع كنار آن بهشت، جهنمي بود الان هم كنار اين جهنمي كه شما حس ميكنيد بهشت هايي وجود دارد”!! یا للعجب؟ پس شما هم به جهنمی که در کشور راه انداخته اید اذعان دارید؟ ایا فرشتگان و حوریان بهشت شما “احمدی نژاد” و “احمد خاتمی” هستند؟ آیا آن شیر و انگبین و سایه سار درختان بهشت شما همین چماق و خنجر و باتوم سینه چاکان سیه رو هستند؟ آیا آن درخت طوبی و جنت الماوی همان کهریزک غیر استاندارد است؟

خدایا، به حق این شبان و روزان مرا حتی اگر به جهنم خود می بری از شر جهنم ادامه دهندگان راه ضحاک نجات ده که جهنم تو عین عدالت است. آمین

هاشمی رفسنجانی و مرجعیت(مطلب سایت رسمی)

هاشمی چه می کند؟ به راحتی او را از نماز جمعه ای که سنت معمولش حضور او برای اقامه نماز است کنار گذاشته شده و خودش در این ماهها چنان آتش حملات را تجربه می کند که شاید در دوران شاه هم ندیده باشد. اما…. یکی از مهمترین ارکان جنبش سبز، فضای مجازی برای انتقال پیامهاست:

نه اینکه  او را بیش از آنچه هست در نظر بگیریم، بلکه باید اذعان کرد او “چیزهایی می داند که ما هیچ از آن نمی دانیم”، در جایی بوده و در جلساتی و مطلع از اخباری که هر کسی از آن خبر ندارد. دوستانی دارد و پیروانی که گرچه خاموشند اما در بوق و کرنا و کفن پوش نیستند.” من به این مطلب امروز سایت هاشمی باور دارم:

توضیح لازم نیست فقط یاداوری می کنم:

آیت الله صانعی، هتک حرمت ایشان و ماجرای رساله ایشان در نمایشگاه قرآن

مهدی کروبی و …..

شیخ احمد منتظری و دستگیری فرزندان ایشان و نوه های آیت الله منتظری

زندانیان سیاسی…..

و در نهایت “سایه مرجعیت”!!!

مطلب صفحه اول سایت رسمی هاشمی رفسنجانی چنین بود: (چهارشنبه 24 شهریور 1388)

سال ۱۳۴۴/ آیت الله مرعشی نجفی در دیدار هاشمی و همراهان : آزادی آقای خمینی و زندانیان سیاسی را پیگیری می کنیم / دولت امروز رساله آقای خمینی را جمع آوری می کند فردا هم رساله ما را !؟ / دعا کنید حرفهای ما تاثیر داشته باشد ……..


رابطه ” طلاب ” و ” مراجع ” در طی سخت ترین روزهای نهضت نیز هیچگاه از دایره ادب و تکریم خارج نگردید چرا که مبارزان جوان روحانی در آن ایام با وجود برخی انتقادها ، به نیکی در یافته بودند که امواج حرکتی ایشان تنها در بستر دریای مرجعیت است که معنی پیدا می کند و بلندترین امواج حرکتی روحانیون جوان اگر در مسیر حرکتی ” مرجعیت ” جانمایی نگردد ناکام و ناماندگار است . در راستای چنین استنباطی بود که در یکی از آخرین روزهای اسفند سال ۱۳۴۴ شمسی ، هاشمی به همراه برخی طلاب مبارز  ” دل آشوب ” از تبعید امامشان ،‌شکایت و داد دل به دامان مرجع عالیقدر آیت الله مرعشی نجفی بردند و در حالیکه نفسی از “‌دایره ادب ” خارج نشدند خواسته های خود را از محضر ایشان در خواست کردند ، ” آیت الله “‌که از سویی احساسات این جوانان پاکباخته و معتقد را در دل می ستود و از منظر دیگر در جایگاه ” حکمت و مصلحت ” نگران تندرویهای ایشان بود با کلامی دلهای ایشان را گرم کرد : ” در مورد آزادی آقای خمینی اقدام کرده و خواهیم کرد………. راجع به زندانیان سیاسی نیز چنین خواهیم کرد ………. راجع به جمع آوری رساله آقای خمینی ، دولت مستبداً جمع آوری می کند و ممکن است فردا هم رساله ما را جمع آوری کنند !………. دعا کنید انشاءالله حرفهای ما تاثیر بکند ! …….. روحانیون جوان از محضر ” آیت الله ” که خارج شدند جملگی در اندیشه مشترکی بودند که ناظر بر این جمله بود : ” سایه مرجعیت ” بر سر نهضت و مردم مستدام باد !

sanad_40

ای علما، مراجع بزرگوار و روات حدیث ائمه الاطهار

ای علما، مراجع بزرگوار و روات حدیث ائمه الاطهار

دیگر خسته شده ام. تاب سکوت شما کمر حقانیت دین خدا را شکست. کوی و برزن را به مشام ننگ و فساد مشمئز کرد و رشادتهای فرزندان اندیشه امام خمینی (س)، مبارز نستوه عالم تشیع در تمام قرون بعد از غیبت امام عصر و منجی کل ابناء بشر را به سخره گرفت. این سکوت آنگاه دردناک تر شد که چگونه از مسئله ولایت “زن” فریاد برآمد و خبر از عتاب عالمان دین درآمد که الرجال و قوامون علی النساء، حالی که خون جوانان مادر به انتظار بر زمین ریخت که از زمین صدا در آمد و از شما هیچ. آری غضب آلودم از دانایان و عالمان، خشمگینم از ندیدن آیات الهی که مگر صدای زمین را نشنیدید؟ که خاک سوگ از سکوت روات حدیث اولیاء الله بر سر ملت کرد؟ همان روزهای پس از آن جنایات سبعانه.

به کدامین قبله؟ به کدامین اصل؟ به کدامین آیه و نشانه حق الهی؟ به کدامین دلیل و بهانه؟ قسم به وعده حق الهی که اگر وارثان زمین مستضعفین خواهند بود، حکم عالمان دین و جویندگان علم الیقین، با این سکوت نحس و بی تقوا، جز همان حکم صم بکم همهء جداشدگان از بیعت نوه رسول خدا، سفینه نجاه و مصباح بر حق هدی، حسین (ع) سید الشهدا  نخواهد بود.

چه دلیل آورم از قرآن، سخن باری تعالی؟ چه حکمی آورم از علی مرتضی از آن سخنان بی همتا؟ چه کنم تا ضجه های جوانان نا امید و غربت آن ابدان شهید و سیل خون بر جگر مردمی چنین رشید در تمام تاریخ که همان امام ملت (س) آنان را برتر از مردم زمان رسول الله (ص) شمرد، زبان و قلم و فتوای بی کاست و کم بر پایان غربت دین رسول خدا و اندیشه علی مرتضی و مذهب متعالی اولیاء اله را صادر کنید؟

در بند می کنند و “انسان” می کشند،   جسم را به ناله و اعتراف می کشند. مردم اسیر یک لقمه نان را به بهایی از دارایی خودشان اسیر توهمات می کنند و بر “حال فعلی خود” که همان حال ابوسفیانیان بعد از جاء نصر الله و الفتح است می نازند. یاران آنکسی که تمام آنچه در این سی سال دارید از صدقه شجاعت و بی باکی های اوست، کسانی را که تمام منابری را که دارید از رشادتهای در صحنه مبارزه با طاغوت ستمشاهی و زندانهای البته استاندارد آنان به دست آمده، مردمی را که فراموش کرده اید برای آنان  که دین خدا را پذیرا هستند و آیات حق را شنوا، لباس و خرقه سنت عالمان مذهب  بر تن کرده اید،در مغالطه های قیاس به نفس زاده از الشیطان رجیم، خوارج می خوانند و نهروانی و باغی.

نشستگان بر ایوان و منبر های به ارث رسیده از  مبارزات علمی و عقیدتی و تهذیبات نفسانی و مراقبات روحانی بزرگان علم خداوندی و آیات قرآن روحانی، آن خشت بر خشت های سه هزار ساله بنای مردمی دیروز و گم شده در تاریخ امروز در کنار همین منابر و ایوانهای موروثی در همین دهه و همین چند روز و ساعت و لحظه قبل به یکباره ویران شد، تل خاکی که جهانیان در حسرت ماندند که ارگ بم نابود شد. شاهد بیاورم که ساعاتی قبل از آن اخراج اثقال زمین برای مومنین نشانه های آشکار آمد؟ و به یکباره آن شد که شد.

این خشت بر خشت های طلایی دین مبین اسلام و عرفان علمای اعلام اکنون به لرزه درآمده است. صدایش را نمی شنوید؟ آرزوی رضاخان را با صدای به این رسایی؟ که باید عتاب کنید تا به اکراه شما را بپذیرند؟

این سکوت نه از تقواست و نه از تقاضای اجابت دعا.

الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَــلَـتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَ لاَ یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاَّ اللَّه… ;(احزاب ،39)

والسلام

خاتمی را می ستایم، بیش از هر زمان دیگر

more about “untitled“, posted with vodpod

دریایی که خاتمی دید…امروز طوفانی است و روز قدس با حضورش آرام شما را هم خواهد گرفت

آزادی محمد رضا جلایی پور مبارک باد

more about “untitled“, posted with vodpod

23 شهریور 1387، یک سال پیش در چنین روزی محمد رضا جلایی پور در نوشتاری 40 دلیل برای حضور محمد خاتمی، در انتخابات نوشت:

امروز:هدف اين جستار طرح چهل دليلِ شايستة توجه در ضرورت نامزدي سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوريِ پيش رو است. حضور خاتمي مثل هر گزينة ديگري مزايا و معايب متعددي دارد، اما به دلايل زير و با توجه به اقتضائات عقلانيت و اخلاقِ سياسي، بر ديگر گزينه‌ها داراي ترجيح نسبي است. نويسندة اين سطور نيز به پاره‌اي از ويژگي‌هاي خاتمي، فرصت‌سوزي‌ها و‌ عملكرد كابينه و دولتش نقدهايي را وارد مي‌داند، اما به دلايل زير معتقد است خاتمي از هر گزينة «ممكن» ديگري به مراتب انتخاب بهتري خواهد بود و اصلاح‌طلبان تنها با آمدن او مي‌توانند به دولت بازگردند و به دفع بلاياي ايران‌سوزِ محتملِ پيش‌رو بپردازند. پاره‌اي از دلايلي كه به اختصار در پي مي‌آيند شايد به تنهايي براي اقناع اصلاح‌طلبان مخالفِ حضور خاتمي و راضي كردن او براي آمدن كفايت كنند، اما حتي اگر برخي از آن‌ها براي متقاعد كردن مخالفان كافي نباشند، توجه به «مجموع» دلايل چهل‌گانه مي‌تواند منتقدان منصف را براي حمايت از نامزدي خاتمي مجاب كند. پاره‌اي از دلايل زير در نگاه اول مشابه به نظر مي‌رسند اما تفاوت‌هاي ظريفي با هم دارند و شايسته است هر يك به طور مجزا و مستقل مورد توجه اصلاح‌طلبان و ايران‌‌دوستان قرار گيرند (سيزده دليل پاياني نيز در واقع پاسخ‌هايي است به ادلة مخالفان حضور خاتمي):

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

قیاس با کدام علی؟ تفسیر “استصوابی” از امام علی …..

قیاس ناروا

سیدعلی میرموسوی:

يکی از ویژگیهای مذهب شیعه در مقایسه با سایر مذاهب مخالفت با قیاس در استنباط احکام است. علمای شیعه با استشهاد به ماجرای قیاسی که ابلیس برای توجیه مخالفت خود با فروتنی در برابر آدم به آن دست زد، صدور حکم بر مبنای قیاس را کاری شیطانی قلمداد می کنند.

از دیدگاه شیعه تنها در صورتی می توان مقایسه را مبنای فهم و استنباط حکم قرار داد که شباهت بین دو مورد قطعی و همین وجه شباهت علت اصلی حکم مقایسه شده باشد؛ مانند این که حکم حرمت به علت مست کنندگی برای مشروبات الکلی وضع شده است از این رو هر چیزی که مست کننده باشد از همین حکم برخوردار است. در غیر این صورت قیاس ناروا ست و نمی توان بر اساس اندک شباهتی حکم یکسان برای دو مورد صادر کرد. نمونه اين نوع قياس ناروا شبيه سازي هاي تاريخي است زيرا به قول پوپر تاريخ يكبار بيشتر رخ نمي دهد.

در طول سه دهه گذشته بر مبنای مقایسه وضعیت کنونی با دوران صدر اسلام به ویژه عصر پیامبر و امام علی (ع) احکام فراوانی صادر و بسیاری از تصمیم ها و اقدامات سیاسی توجیه شده¬اند. بدون تردید اسلام سیاسی به عنوان گفتمان چیره زمینه را برای این مقایسه¬ها فراهم کرده است، زیرا این گفتمان وضعیت آرمانی را در گذشته جستجو می¬کند. از این رو همواره وضعیت کنونی را در مقایسه با عصر طلایی حکومت اسلامی یعنی پیامبر و امام علی(ع) مورد بررسی و ارزیابی قرار می¬دهد.

در دهه نخست به ویژه در دوران جنگ با شبیه سازی ماجراهای انقلاب با رخدادهای صدر اسلام به ویژه کربلا مردم برای حضور در جبهه ها تشویق و به ایثار و شهادت ترغیب می شدند. مقایسه با صدر اسلام به¬اندازه¬ای رواج داشت که برای رزمندگان حالت شوخی پیدا کرده بود و هر موضوعی حتی هندوانه و خربزه را با آن مقایسه می¬کردند.

از جمله مواردی كه مقایسه در آن بسیار رواج داشته است موضوع برخورد با مخالفان و طرد و سرکوب نیروهای سیاسی بوده است. در سی سال گذشته به ویژه در دهه اخیر بسیار دیده و شنیده¬ایم که مخالفان یک جریان با مخالفان حکومت علی (ع) همچون طلحه و زبیر یا خوارج و یا منافقین مقایسه شده اند و انزوا و یا طرد و سرکوب آنان با این قبیل مقایسه ها توجیه شده است.

مشکل اصلی این نوع مقایسه ها دلبخواهانه بودن و برجسته کردن اندک شباهت بین این موارد به بهای نادیده انگاشتن تفاوتهای بنیادینی است مقایسه را ناروا و آن را مسخره و هزل می¬کند. با تامل در این شبیه سازی ها آشکار می¬شود که انگیزه پنهان در ورای آن¬ها تقویت یک جریان و به حاشیه راندن و یا سرکوب جریان دیگر و توجیه آن اقدام برای افکار عمومی بوده است.

دست کم به اعتقاد شیعه دوران پیامبر و امام علی (ع) عصر حضور معصوم است و با عصر غیبت تفاوت بنیادین دارد؛ تفاوتی که مقایسه رفتارهای سیاسی زمامدارن کنونی را با رفتار سیاسی آنان ناروا می¬کند. این تفاوت سبب می شود تا آسان تر بتوان وضعیت کنونی را با دوران امویان یا عباسیان مقایسه کرد؛ یعنی دوران زمامداران غیر معصوم و جایری که مخالفان خود را با پوشش های دینی و دفاع از ارزشهای اسلامی آزار می¬دادند و با حبس و شکنجه و اعدام مخالفت آنان را خنثی می کردند.

صرف¬نظر ازتفاوت بنیادین گذشته با تامل در موارد مقایسه شده نیز می توان به تفاوتهای آشکار آنها پی¬برد و ناروا بودن مقایسه را روشن کرد. به عنوان نمونه در قضیه طرد نیروها و یاران انقلاب و امام به ماجرای طلحه وزبیر استناد می¬شود و انزوای آنان بر این اساس توجیه می¬شود. همچنان که طلحه و زبیر زمانی از یاران پیامبر بودند و پیشینه درخشانی داشتند ولی به تدریج منحرف و رودر روی امام علی(ع) قرار گرفتند و طرد و سرکوب شدند، کسانی هم که پیشینه درخشانی در پیروزی و استقرار نظام جمهوری اسلامی داشته اند ممکن است به همین سرنوشت دچار شوند. غافل از این که تفاوت بین این دو مورد بسیار زیاد تر از آن است که مقایسه را ممکن کند.

نخستین تفاوت این که امام علی (ع) بیست و پنج سال پس از پیامبر در انزوای سیاسی قرار داشت و همچون زمامداران جمهوری اسلامی بلا فاصله پس از او به قدرت نرسید. وانگهی طلحه وزبیر از نخستین کسانی بودند که با وی بیعت کردند و در اندک مدتی با انگیزه قدرت طلبی نقض عهد کردند و در برابر امام معصوم (ع) شمشیر برکشیدند. امام با وجود آگاهی به مخالفت، آنان را از حقوق خویش محروم نکرد و تا زمانی که آنان بر وی شمشیر نکشیده بودند با آنان نجنگید. حتی هنگامی که آنان با پیوستن به عایشه بساط جنگ جمل را براه انداختند با آنان گفتگو کرد و با یاد آوری سابقه و فضیلت خویش آنان را متقاعد کرد و ازنبرد منصرف کرد و هر دوی آنان توسط مخالفان علی(ع) کشته شدند.

شباهت این ماجرا با داستان انزوای یاران انقلاب و امام در دهه دوم و سوم بیشتر از شباهت یخ و دروازه نیست که هر دو بسته می شوند با این تفاوت که یکی آبی است که در اثر سرما بسته می شود و دیگری دربی است که با زور نگهبانان بسته می شود. زیرا یاران انقلاب و امام هیچگاه از حدود قانونی فراتر نرفتند و التزام خود را به تمامی اصول قانون اساسی نشان دادند ولی به جرم داشتن برداشت متفاوت با برخی کسانی که نه سابقه بیشترو درخشان تری داشتند و نه دلسوزی آنان برای انقلاب و ارزشها محرز بود، پیش از این که اقدامی کنند به انزوا گرفتار آمدند و آماج انواع تهمت ها قرار گرفتند. آیا جز این بود که آنان در چارچوب معتبر و مشخص نظام فعالیت و تمامی خطوط قرمز را رعایت می¬کردند؟ در این صورت چه نسبتی با طلحه و زبیری دارند که از همان آغاز علم مخالفت و نقض عهد را بلند کردند.

گويند زنی همسرش را توصیه می¬کرد که تو باید همچون علی باشی و تا من زنده¬ام همسر دیگر اختیار نکنی. مرد به همسرش گفت می پذیرم به شرط آن که تو هم مثل زهرا باشی و زیاد عمر نکنی. چگونه است که این مشابهت ها فقط از یک سو برقرار می شود و از سوی دیگر نادیده گرفته می شود. آیا علی(ع) مخالفان خود را بازداشت می کرد و به زندان انفرادی می انداخت و آنان را به انواع اتهام ها همچون براندازی نرم متهم می کرد و از آنان اعتراف می گرفت؟ یا این که می گفت من پرهیز دارم از این که بگویند علی مخالفانش را به صرف اتهام به زندان می افکند. مگر علي نبود كه پس از جنگ جمل عايشه را با نهايت احترام به مدينه بازگرداند و به وليد و مروان فرصت داد تا به شام بگريزند و به معاويه بپيوندند.

از این خنده دارتر مقایسه یاران امام و انقلاب با خوارج است. خوارج چه کسانی بودند جز عده¬ای متحجرکه در پرتو قشری نگری و متن مداری خشک و تفسیر ظاهری از شریعت امام خود را تنها گذاشتند و او را به دلیل پذیرش پیشنهادحکمیت که خود آنان پیشنهاد دهنده آن بودند کافر خواندند و سپس در برابر او صف آرایی کردند و بیگناهان و زن باردار و جنین شیر خوار را کشتند و علی همچنان به امید بازگشت آنان از برخورد خشن خود داری کرد و پس از آن که سخنان وی بر ایشان اثر نکرد و بروی شمشیر گشودند با آنان نبرد کرد. با یک دید منصفانه چه نسبتی بین آنان با روشن اندیشان و نو اندیشانی وجودداردکه از گرفتار آمدن نظام دردام تحجر و جهالت به¬ستوه آمدند و با مراعات همه اصول و ضوابط در صدد جلوگیری از انحراف نظام و انقلاب بودند.

از این موارد که بگذریم داستان مقایسه اکنون با دهه 60 بسیار جالب و شگفت انگیز می نماید. زیرا یاران انقلاب و امام با گروهی مقایسه می¬شوند که به عملیات مسلحانه دست زدند و خون بسیاری از عزیزان و چهره های برجسته انقلاب را بر زمین ریختند. انصاف مقایسه کنندگان نیز بحدی است که کسانی همچون فرزند برجسته ترین قربانی آن جنایات یعنی شهید بهشتی را با دست اندرکاران آن جنایات مقایسه می کنند. موضوع شباهت مورد مقایسه بیش از این نیاز به گفتن ندارد ولی اگر منظور مقایسه کننده این است که منتقدان کنونی را منافقین جدید بخواند تا مقدمات سرکوب آنان را فراهم کند بهتر است هم به تفاوت بنیادی این دو دسته فکر کند و هم به تفاوت های بنیادین دهه 60 و دهه 80.

به یاد می آورم که پس از ماجرای کشته شدن مرحوم شمس آبادی در اصفهان که توسط یک راننده تاکسی صورت گرفته بود، یک بار مرحوم آیت الله خادمی به شوخی به راننده تاکسی گفته بود بلایی که سر شمس آبادی آوردند بر سرمن نیاوری! راننده تاکسی در جواب ایشان گفته بود نه شما به خوبی آقای شمس¬آبادی هستی و نه من به بدی قاتلان اویم!

کارپاکان را قیاس از خود مگیر             گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

آیا صدای شکستن تنگ کودتا را شنیدید؟

خطبه های آقای خامنه ای را نشنیدم! متن آن را هم نخواندم! فقط رئوس مهمترین! عنوانینش و جهت گیری اش را از این ور و آن ور خواندم……

کروبی جواب داد: ” بعد از این ارعاب ها و بگیر و ببندها مصرتر از پیش نیز شده ام”

من هم می گویم:

آری، کسی و کسانی، ملتی و مردمی، سیاسیونی و نخبگانی آمدند

اما

چه کسی بود که خامنه ای را به جایی رساند که از خطابه های آمرانه به دفاعیه ای تلخ سقوط کرد؟



این مشتهای “پیروز”

مشت می کوبم بر در

پنچه مي سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم،خفقان!

من به تنگ آمده ام،از همه چيز

بگذاريد هواري بزنم:

-آي!

با شما هستم!

اين در ها را باز كنيد!

من به دنبال فضايي مي گردم.

لب بامي،

سر كوهي ،

دل صحرايي

كه در آنجا نفسي تازه كنم.

آه!

مي خواهم فرياد بلندي بكشم

كه صدايم به شما هم برسد!

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا بايد اين داد كند

از شما خفته چند!

چه كسي مي آيد با من فرياد كند؟

مشتها را به کجا بکوبیم؟

همه آرزو دارند به حج بروند، و من آرزو داشتم که روزگاری آنی باشم که سفرنامه حج بتوانم بنویسم. “حج” نمادینه ترین عبادت تاریخ بشریت است. اما از سعی و صفا و مروه، از طواف و کعبه  محراب،  از منا و مشتها و سنگها و از عرفات و ندبه و تفکر. همه اش این نیست اما من فقط اسم ها و رسم ها را “شنیده ام”.

اینبار نه همیشه است. تاریخ نه هر لحظه ای را می بیند. اینبار این مردم ایرانند که به حج رفتند و شرطه های نه سعودی که ولایی آنان را به خاک و خون کشیدند. اینبار سعی بین انقلاب و آزادی بود. طواف نه به دور یک خانه نمادین نه کعبه و نه برای آرمانهایی همیشه برباد رفته و سوء نظر شده، اینبار به دور یک “حق” رسمی و اکنون نهادینه شده؛ طواف کردیم. هر روز رمی جمرات می کنیم، هر روز در عرفات اندیشه غوطه می خوریم و روز هایی هم “اعلام برائت”. اکنون مشتها نه به در کوبیده می شوند و نه تنها بر سینه های داغدار. این مشتها اینبار بر یاوه ها و یاوه گویی ها کوبیده خواهد شد. کودک که بودم از شعار دادن در راه پیماییها لذت می بردم. مرگ بر آمریکا! لذت داشت. افتخاری برای ملتم بود. روز قدس با فریاد از ته دل بر آمده مرگ بر اسرائیل سر می کردیم. چقدر آرزویم این بود که یک عروسک از آمریکا و اسراییل بسازم و به راهپیمایی ببرم. هیچ وقت نشد. چقدر زیبا بود که فکر کنی همه با هم متفق و یکپارچه به دنبال یک هدف در خیابانند! یک فریاد می زنند! از آن فریادها هیچ نتیجه ای نگرفتیم. امریکا به پایه های بنیادی تفکر خودش متکی است و می تازد. برای ما هم منشا خیر بوده! طالبان و صدام را کنار گذاشت و دست ما را برای دخالت در آن کشور ها باز کرد. اسرائیل به من چه! خود می داند و اعراب. هر دو از یک نژادند و باید در کنار هم یا بمیرند و یا زندگی کنند.

امروز قدس من جایی دیگر است. چرا که کعبه من جایی دیگر است. طواف و سعی و حج هم چیز دیگری است. عدالت مظهری دیگر یافته  و خون و شهید چیز دیگری شده است. دوستم گفت : می خواهی روز قدس بیروزن بروی؟ وجدانا نمی ترسی؟

اعتراف می کنم که ترس حقیقتی انکار نشدنی است و همه شما می دانید که شجاعت جدا شدن از ترس است. جایی که همه می ترسند دلاوران را شجاع می نامند. گفتم: می ترسم اما شرم دارم از خونهایی که بر زمین ریخته شد حتی به بهانه یک جزوه درسی!

این خون، و این شهادت و این شهامت و شجاعت نتیجه یک شعار بود: یا حسین. من از هیچ شعاری نتیجه نگرفتم  اما اینبار از فریاد یا حسین نتیجه گرفتم! یا حسین را پیوند دادم. یا حسینی که خشک شده بود! بار نمی داد آب نداشت و هر سال به جای آنکه “احیاء” شود و زنده کنیمش بر منابر به دست مداحان دوباره سر می بریدیمش و در عصر عاشورایش همان می کردیم که یزیدیان کردند، خیمه ها را آتش می زدیم! ما همان می کردیم که سپاه شمر می کردند و به این میگفتیم عزا داری!!

امروز پیوند یا حسین و “حضور” میر حسین، باب شهادتی که بسته شده بود را برای نسل ما باز کرد.

آیا غیر از این بود؟؟؟

روز قدس خواهم آمد و فریاد خواهم داد، یا حسین  میر حسین. و مشت ها را بر سقوط دوباره باطل و پیروزی دوباره خون با لا خواهم برد، مشتهایی که اینبار “پیروزند”!

green_fist

« ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.